دورباد چشم بد از پسرم

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

 

و کافران چون قرآن را شنيدند نزديک بود که تو را با چشمان خود به سر درآورند و می گويند که او ديوانه است

And those who disbelieve would almost smite you with their eyes when they hear the reminder, and they say: Most surely he is mad.

Ve az kalmıştı ki kâfirler, Kurân'ı duydukları zaman seni gözleriyle yeyip helâk etsinler ve derlerdi ki: ‍üphe yok, bu, bir deli elbette.


اراد در دو ماه گذشته

تصمیم گرفتم عکسهای این چند وقتشو بزارم

 


تاریخ : 13 دی 1393 - 01:10 | توسط : آتِنا | بازدید : 332 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

آراد و عکسهای یادگاری

آراد و عکسهای یادگاری

بعد از یه روز بازی در بازینو
تاریخ : 13 دی 1393 - 00:21 | توسط : آتِنا | بازدید : 263 | موضوع : فتو بلاگ | نظر بدهید

آراد و عکسهای یادگاری

آراد و عکسهای یادگاری

اراد بابا _محرم۹۳
تاریخ : 29 آبان 1393 - 00:28 | توسط : آتِنا | بازدید : 264 | موضوع : فتو بلاگ | نظر بدهید

آراد و عکسهای یادگاری

آراد و عکسهای یادگاری


تاریخ : 20 آبان 1393 - 00:25 | توسط : آتِنا | بازدید : 256 | موضوع : فتو بلاگ | نظر بدهید

آراد برنده

آراد برنده

آراد کوچولوی من
تاریخ : 07 آبان 1393 - 15:07 | توسط : آتِنا | بازدید : 307 | موضوع : فتو بلاگ | نظر بدهید

آراد در آمازون

آراد در آمازون


تاریخ : 28 مهر 1393 - 01:13 | توسط : آتِنا | بازدید : 311 | موضوع : فتو بلاگ | 2 نظر

آراد و شیرخان

آراد و شیرخان


تاریخ : 28 مهر 1393 - 01:07 | توسط : آتِنا | بازدید : 313 | موضوع : فتو بلاگ | نظر بدهید

مریض شدن عشقم

سلام عزیزم الان که دارم برات این نامه رو می نویسم خوابیدی .

البته خداروشکر خیلی حالت بهتره اما امان از چند روز پیش که تا صبح تب داشتی و مدام توی خواب و بیداری حرف میزدی و دستای کوچولوتو بهم فشار می دادی .

باز هم امسال سرما خوردگی پیش دستی کرد و به من مهلت نداد تا برات واکسن بزنم هنوز به پاییز وارد نشده شروع به سرفه کردی البته من شمارو به دکتر بردم ُ دکتر گفت چرک گلوت خیلی زیاده و به شما کلاروماکس داد خوب شده بودی ها اما دوباره شروع به تب کردن کردی . مامان معصی به من زنگ زد و منم که سر کلاس بودم کلی اعصابم خورد شد . بچه ها هم سر کلاس گفتن خانم چی شده اما من نمی تونستم باهاشون حرف بزنم . خدا خدا می کردم زودتر این مدرسه لعنتی تموم بشه یکم به بچه خوشمل خودم برسم بالاخره مدرسه تموم شد و اومدم خونه از بس تبت بالا بود نفس نفس می زدی .یه ایرادی هم که داری اینه که دارو نمی خوری با بدبختی باید بهت دارو داد . هرچی پروفن بهت می دادم می یوردی بالا و بالاخره به زور شیاف گذاشتیم اما بازم تبت نیومد پایین . رفتیم دکتر اونجا هم آقای دکتر گفت تعجب می کنم چرا چرکش خوب نشده . دکتر هم بهت ۲ تا پنی سیلین داد و اون دارو گرونه هست برای گلو . شما هم یه پنی سیلین زدی و اومدیم خونه فرداشم که دوباره رفتیم برات آمپول زدیم ُ‌مامان معصی و بابایی برات جایزه خریدن عکس هاشو برات می زارم تا بزرگ شدی ببینی .

اینم گیتارته عشقم که مامان معصی و بابا حامد خریدن

الحمدالله الان بهتری . دوست دارم عزیزم . تو عشق منی


تاریخ : 14 مهر 1393 - 13:10 | توسط : آتِنا | بازدید : 378 | موضوع : وبلاگ | 4 نظر

آراد به همراه پارسا

آراد به همراه پارسا

اینم پارسا جون پسر دای آراد که کلی با هم خوش گذروندن
تاریخ : 12 شهریور 1393 - 21:42 | توسط : آتِنا | بازدید : 362 | موضوع : فتو بلاگ | 3 نظر